شرلوک هلمز کاراگاه معروفی است که همراه معاونش واتسون به صحرانوردی رفته بودند و شب را هم چادری زدند و زیر ان خوابیدند..نیمه های شب هلمز بیدار شد و به اسمان نگاه کرد بعد واتسون را بیدارکرد وگفت:نگاهی به بالا بینداز چه میبینی؟؟واتسون گفت:میلیون ها ستاره را میبینم..هلمز گفت چه نتیجه ای میگیری؟واتسون گفت... تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۱۵ - ۱۷:۰۵( 52 نظر , 143
بازدید )
نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت:پسرم!!!یک بهار..یک تابستان...یک پاییز و یک زمستان را دیدی از این پس همه چیز جهان تکراریست جز مهربانی پس تا میتوانی مهربان باش...................... ... تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۱۴ - ۱۶:۰۰( 19 نظر , 99
بازدید )
مرد پیری در جمعی سخنرانی میکرد.لطیفه ای برای جمع تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند...بعد از لحظه ای دوباره همان لطیفه را تکرار کرد وتعداد کمی از حضار خندیدند...او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی به ان لطیفه نخندید......مرد پیر لبخند زد وگفت:وقتی که نمیتوانید بارها به لطیفه ای یکسان بخندید ... تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۰۵ - ۱۳:۰۶( 27 نظر , 122
بازدید )
هوای دلم کمی ابری است/زمین نمناک از احساس است/دلم غرق تمنایی است که تنها دوست را.عشق را میخواند/ولی اینجا سراغ دوست را از هر که میگیری نمی داند..چه قلب هایی چه سنگ هایی!!!/قانون اینجا:کسی بی دوست نمیماند کسی بی مهر نمی باید /زمین بی اب خواهد مرد/بی اسمان ابی اوجی نیست...زیر پاست..روی سنگ فرش کوچه ها... تاریخ درج: ۹۲/۰۷/۰۳ - ۱۵:۵۴( 12 نظر , 76
بازدید )